بالاخره ٦/٥/٩١ صبح به آیلایی گفتم که پیشی می می رو برای نی نی هاش برد البه آیلایی هم با من این جمله رو تکرار کرد و دستهاشو بالا برد و اصلا بهانه ای نیاورد . شب موقع لالا هم یک بار آروم مسئله رو یادآوری کردم و خانمی هم هیچ عکس العملی نشون نداد و لالا کرد . بابایی می گفت نکنه نصف شب بلند بشه و بهانه گیری کنه من هم گفتم اون موقع یک فکری می کنیم ، خدا رو شکر که خانمی شب رو خیلی خوب خوابیده بود صبح که بهش سرزدم دیدم از شیشه آبش خورده ولی بهانه می می رو نگرفته . یک روزی بود آیلایی یک چیزی می خواست بمکه ولی پستونک رو پس می زد تا بالاخره قبولش کرد و حالا تو بیست و دو ماهگی خدا حافظ پستونک جون اولین پستونک نازدون...